تاریخ امروز
منوی اصلی
    آرشیو مطالب


    همیشه برای آمدن هر کسی به زندگیتان دلیلی وجود خواهد داشت.

    یا شما برای تغییر زندگیتان به او نیاز دارید،

    یا او برای تغییر زندگیش به شما نیازدارد...smiley

    نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
    راز جعبه کفش


    زن وشوهری بیش از 60سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ
    خدا چه می خورد؟!


    حکایت است که پادشاهی از وزیرخدا پرستش پرسید:

    بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی.

    وزیر سر در گریبان به خانه رفت ...

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ
    قربانی


    هوا سرد بود،سوزناك و بيرحم.اما صورت محسن خیس عرق.عرق ترس،عرق شرم.در ماشین رو باز کرد و پیاده شد.پیر مرد افتاده بود روی آسفالت کف جاده.محسن هنوز باورش نشده بود که با صدوده کیلومتر سرعت زده به یه پیر مرد... .خیلی دستپاچه بود.قطره های باران هم خیسی صورت ناشی از عرقش رو،دو چندان کرده بود.سراسیمه پیرمرد نیمه جان رو گذاشت تو ماشین و با نهایت اضطراب راه افتاد.
    خدایا چرا اینطور شد؟چرا اینجوری شد؟چرا الان؟چرا تو این موقعیت؟حالا که میخوام برم... .
    توی راه بیمارستان،دو سه بار نزدیک بود تصادف کنه.رسید بیمارستان.پیرمرد نیمه جون رو برد بخش اورژانس . پیر مرد رو بردن سی سی یو.محسن با اون وضعیت روحیش،تونست از موقعیتی که پیش اومد،استفاده کنه و از دست انتظامات بیمارستان فرار کنه.
    در حال فرار،مدام با خودش میگفت:نامرد،کجا در میری؟زدی ؛ پاش واسا.تو مگه مرد نیستی؟ اما بعدش برای توجیه فرارش گفت:
    خوب من که از قصد نزدم،اصلا خودش پرید جلو ماشین.این موقع شب پیر مرد شصت هفتاد ساله وسط اتوبان چیکار میکنه اصلا؟ تازه من رسوندمش بیمارستان...

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ

    تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://arochi.parspa.com/ مي باشد

    خرید : بک لینک
    میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا