تاریخ امروز
منوی اصلی
    آرشیو مطالب


    همیشه برای آمدن هر کسی به زندگیتان دلیلی وجود خواهد داشت.

    یا شما برای تغییر زندگیتان به او نیاز دارید،

    یا او برای تغییر زندگیش به شما نیازدارد...smiley

    نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
    نامه گوسفند


    ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ
    خلقت زن


    از هنگامی ک خداوند مشغول خلق زن بود شیش روز میگذشت. فرشته ای ظاهر شد و گفت: چرا این همه وقت صرف این یکی میفرمایید؟ خداوند پاسخ داد: دستور کار اورا دیده ای؟

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ
    صندلی


    یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه: «امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…!»

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ
    بلا


    زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ
    جوان


    جوانی تحصیل کرده و دانشمند پیش شخصی ثروتمند رفت که دختر را خواستگاری کند!همین که مرد چشمش به قیافیه ی جوان افتاد

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ
    موتور گازی


    یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ
    استاد


    استاد

    مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد،
    طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید.
    فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... و
    دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!"
    مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت،
    رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد"
    - این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه...
    چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه مرد نا امید نشد و
    طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود،
    گفت: "- این که مردنی است و حتماً ارزان... "
    - این؟!... فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه...
    چون اشعار سوزنی سمرقندی و انوری و مولوی رو حفظه...
    مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که
    بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود....
    انگار نفس هم نمی کشید.
    "- این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند،
    حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد..."
    - این یکی؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!
    "- آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟"
    "- نه...! شعر نمی خونه،
    حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه،
    اصلا هیچ کاری نمی کنه...
    اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد! 

    نویسنده نویسنده : تاریخ : 1395/11/12 تاریخ

    تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://arochi.parspa.com/ مي باشد

    خرید : بک لینک
    میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا